یار جکمکرانی کی میایی | امام زمان ,


نوشته شده توسط مسعود در جمعه 9 فروردین 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ
| حضرت عباس(ع) ,

امام صادق (ع) فرمود:

 آن « ساحل وادى ایمن» كه خدا در قرآن یاد كرده فرات است و « بارگاه با بركت»  نیز كربلا است.


نوشته شده توسط مسعود در جمعه 9 فروردین 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ
عشق | کربلا ,

امام صادق علیه السلام فرمود:

سرزمین كربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست


نوشته شده توسط مسعود در جمعه 9 فروردین 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ
عصرعاشورا | امام حسین(ع) ,


نوشته شده توسط مسعود در جمعه 9 فروردین 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ
پیامبر | احادیث ,

رسول خدا (ص)

خوشا به حال بنده ای که خداوند به وی نظر لطف کند و او نیز بر خطاها و معاصی خود که در محضر پروردگار انجام داده و هیچ کس از آن جز خدا خبر ندارد بگرید. مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 292


نوشته شده توسط مسعود در جمعه 9 فروردین 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ
عشق حسین | امام حسین(ع) ,

مدعی دیگرنزن بیهوده لاف عاشقی این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است


نوشته شده توسط مسعود در جمعه 9 فروردین 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ
یاد یاران | سید جواد ,

                به یاد پیرعشق اسید جواد ذاکر شادی روحش صلوات حیدری

یا حسین غریب مادر تویی ارباب دل من

یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من

                            یه روزمیاد اقا جون  که منم سگ تو باشم

چشامو موقع مرگم زیر  پات گذاشته باشم

  اقا من خودم می دونم لایق این حرفا نیستم

   اما از شما چه پنهون از اهل زمونه خستم

      دل من عاشق می مونه دائم از شما می خونه

           منو میشناسی اقاجون من همونم اون دیونه       

       


نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 11:03 ق.ظ
امام رضا (ع) | امام رضا(ع) ,

قربون کبو ترای حرمت امام رضا            قربون این همه لطف وکرمت امام رضا


نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ
| نصیحت فرزانگان ,

    زندگی نامه شیخ رجبعلی خیاط وچگونگی پیدا کردن چشم برزخی
عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگویان » مشهور به « جناب شیخ » و « شیخ رجبعلی خیاط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » یك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنیا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.
شیخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه یكی از دخترانش در كودكی از دنیا رفت

شبیه داستان حضرت یوسف
جناب شیخ در دیداری كه با حضرت آیت الله سید محمدهادی میلانی داشته تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است كه:

« در ایام جوانی ( حدود 23 سالگی ) دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه‌ای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: « رجبعلی! خدا میتواند تو را خیلی امتحان كند، بیا یك بار تو خدا را امتحان كن! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم:
« خدایا! من این گناه را برای تو ترك می‌كنم، تو هم مرا برای خودت تربیت كن.»»


آنگاه دلیرانه، همچون یوسف (ع) در برابر گناه مقاومت می‌كند و از آلوده شدن دامن به گناه اجتناب می‌ورزد و به سرعت از دام خطر میگریزد. این كف نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی او می‌گردد. دیده برزخی او باز می‌شود و آن چه را كه دیگران نمی‌دیدند و نمی شنیدند، می‌بیند و می‌شنود. به طوری كه چون از خانه خود بیرون می‌آید، بعضی از افراد را به‌صورت واقعی خود می‌بیند و برخی اسرار برای او كشف می‌شود.
از جناب شیخ نقل شده‌است كه فرمود:

« روزی از چهارراه «مولوی» و از مسیر خیابان «سیروس» به چهار راه «گلوبندك» رفتم و برگشتم، فقط یك چهره آدم دیدم! »

مشروح این داستان را شیخ برای کمتر کسی بیان کرده است، گاهی به مناسبتی بدان اشارتی می کرد و می فرمود:

« من استاد نداشتم، ولی گفتم: خدایا! این را برای رضایت خودت ترک می کنم و از آن چشم می پوشم، تو هم مرا برای خودت درست کن. »
وفات

سرانجام در روز بیست و دوم شهریور ماه سال 1340 هجری شمسی سیمرغ وجود پربرکت شیخ پس از عمری خودسازی و سازندگی از این جهان پر کشید.
فرزند شیخ روز قبل از وفات او را چنین تعریف می ‌كند:
روز قبل از وفات، پدرم سالم بود، مادرم در خانه نبود، تنها من در خانه بودم، عصر هنگام، پدرم آمد و وضو گرفت و مرا صدا كرد و گفت:

« قدری كسل هستم، اگر آن بنده خدا آمد كه لباسش را ببرد، دم قیچی‌ها ( پارچه های زائدی که بعد از دوخت لباس باقی میماند ) در جیبش است و سی تومان باید اجرت بدهد. »

پدرم هرگز به من نگفته بود كه كسی اگر آمد، اجرت كار چقدر است، من جریان را نفهمیدم.
یكی از ارادتمندان جناب شیخ، كه شب قبل از وفات، از طریق رؤیای صادقه رحلت ملكوتی وی را پیش‌بینی كرده ‌بود، ماجرای وفات را چنین گزارش می‌كند:

شبی كه فردای آن شیخ از دنیا رفت، در خواب دیدم كه دارند در مغازه‌های سمت غربی مسجد قزوین را می‌بندند، پرسیدم: چه خبره؟ گفتند آشیخ رجبعلی خیاط از دنیا رفته. نگران از خواب بیدار شدم. ساعت سه نیمه شب بود. خواب خود را رؤیای صادقه یافتم. پس از اذان صبح، نماز خواندم و بیدرنگ به منزل آقای رادمنش رفتم، با شگفتی، از دلیل این حضور بی‌موقع سؤال كرد، جریان رؤیای خود را تعریف كردم.
ساعت پنج صبح بود و هوا گرگ و میش، به طرف منزل شیخ راه افتادیم. شیخ در را گشود، داخل شدیم و نشستیم، شیخ هم نشست و فرمود:

« كجا بودید این موقع صبح زود؟ »

من خوابم را نگفتم، قدری صحبت كردیم، شیخ به پهلو خوابید و دستش را زیر سر گذاشت و فرمود:

 « چیزی بگویید، شعری بخوانید! »

یكی خواند:
خوش‌تر از ایام عشق ایام نیست
صبح روز عاشقان را شام نیست
اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

هنوز یكساعت نگذشته بود كه حال شیخ را دگرگون یافتم، از او خواستم كه برایش دكتر بیاورم. یقین داشتم كه امروز شیخ از دنیا می‌رود.
شیخ فرمود:
« مختارید »

دكتر... نسخه‌ نوشت، رفتم دارو را گرفتم هنگامی كه برگشتم دیدم شیخ را به اتاق دیگری برده‌اند، رو به قبله نشسته و شمد سفیدی روی پایش انداخته‌اند و با شست دست و انگشت سبابه شمد را لمس می‌كرد.
من دقیق شده ‌بودم كه ببینم یك مرد خدا چگونه از دنیا می‌رود، یك مرتبه حالی به او دست داد، گویا كسی چیزی در گوش او می‌گوید، كه گفت:
« إن شاء الله »

سپس فرمود:
« امروز چند شنبه است؟ دعای امروز را بیاورید. »

من دعای آن روز را خواندم، فرمود:
« بدهید آقا سیداحمد هم بخواند. »

او هم خواند، سپس فرمود:
« دست‌هایتان را به سوی آسمان بلند كنید و بگویید: یا كریم العفو، یا عظیم العفو، العفو، خدا مرا ببخشاید. »

من به دوستم نگاه كردم و گفتم: بروم آقای سهیلی را بیاورم، چون مثل این كه رؤیا صادقه است و دارد تمام می‌شود، و رفتم.

آقا جان خوش آمدی!
ادامه این داستان را از زبان فرزند شیخ بشنوید: ... دیدم اتاق پدرم شلوغ است، گفتند: جناب شیخ حالش به هم خورده، بلافاصله وارد اتاق شدم، دیدم كه پدرم در حالی كه لحظاتی قبل وضو گرفته و وارد اتاق شده بود، رو به قبله نشسته، كه ناگاه بلند شد و نشست و خندان گفت:
« آقاجان خوش آمدید »! ( مقصود از آقا جان امام زمان (ع) است. )

دست داد، و دراز كشید و تمام شد، در حالی كه آن خنده را بر لب داشت!


نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 04:03 ق.ظ
امام صاق | احادیث ,

امام صادق (ع ) میفرمود :

سه چیز است كه هیچ چیز با وجود آنها زیان نرساند : دعاء هنگام گرفتارى و آمرزش ‍ خواهى هنگام گناه و سپاسگزارى هنگام نعمت . 

 اصول كافى جلد 3 صفحه 150


نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 03:03 ق.ظ
مداحی | شهدا ,

  نغمه شب وروزم کربلا رو عشقه           جنت عاشقا بین الحرمینه          


نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 12:03 ق.ظ
عشق حسین | کربلا ,

 چی میشه مو قعه مردنمون آقامون سرورمون به این سگش سربزنه سرماهارو آقا جون روی زانوش بزاره

                                                 امیری حسین ونعم الامیر

                  


نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 7 فروردین 1387 و ساعت 12:03 ق.ظ
نظربده دیگه | مذهبی ,

تو رو خدا نظر بدید من اصلا با نظرهای شما زنده ام و دارم کار میکنم

 راستی برای سلامتی تمام مریضهای اسلام هم صلوات بفرست


نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 6 فروردین 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ
حضرت علی(ع) | نصیحت فرزانگان ,

        ایوان نجف عجب صفایی دارد حیدر بنگر چه بارگاهی دارد یا علی ست گیر ما باش آقا جان

                                                  


نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 6 فروردین 1387 و ساعت 05:03 ق.ظ
شهید همت | شهدا ,

   

             شرمنده ایم ای مردن بی ادعا

 

 به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا درخانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای‍ معلّی و زیارت قبرسالارشهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.
محمد ابراهیم درسایه محبّت‍ های پدر ومادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكی را پشت‍سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق‍العاده‍ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت


نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 6 فروردین 1387 و ساعت 01:03 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ یار جکمکرانی کی میایی+ + عشق+ عصرعاشورا+ پیامبر+ عشق حسین+ یاد یاران+ امام رضا (ع)+ + امام صاق+ مداحی+ عشق حسین+ نظربده دیگه+ حضرت علی(ع)+ شهید همت

صفحات: 1 2